ورود غم اکیدا ممنوع
خوبید بلاخره قسمت شد اپ کنم این هفته دوبار فیل اونم همینجوری الکی از ساراناز تشکر میکنم که منو از فیلتر در اوورد(ایشالا عروسیش)خیلی ماهه بعدش سوورد وبلاگم یام رفت شانسی شانسی گیر اومد کلیک کنید چنتا عکس هست ببینید راستی در مورد قالب وبلاگمم نظرتونو بدید سپس به رئيس شعبه گفت به دلايلي مايل است شخصاً مدير عامل آن بانك را ملاقات كند و طبيعتاً به خاطر مبلغ هنگفتي كه سپرده گذاري كرده بود، تقاضاي او مورد پذيرش قرار گرفت. قرار ملاقاتي با مدير عامل بانك براي آن خانم ترتيب داده شد . پيرزن در روز تعيين شده به ساختمان مركزي بانك رفت و به دفتر مدير عامل راهنمائي شد. مدير عامل به گرمي به او خوشامد گفت و ديري نگذشت كه آن دو سرگرم گپ زدن پيرامون موضوعات متنوعي شدند. تا آنكه صحبت به حساب بانكي پيرزن رسيد و مدير عامل با كنجكاوي پرسيد: راستي اين پول زياد داستانش چيست آيا به تازگي به شما ارث رسيده است ؟! زن در پاسخ گفت خير ، اين پول را با پرداختن به سرگرمي مورد علاقه ام كه همانا شرط بندي است، پس انداز كرده ام. پيرزن ادامه داد و از آنجائي كه اين كار براي من به عادت بدل شده است، مايلم از اين فرصت استفاده كنم و شرط ببندم كه شما شكم داريد! مرد مدير عامل كه اندامي لاغر و نحيف داشت با شنيدن آن پيشنهاد بي اختيار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسيد مثلاً سر چه مقدار پول؟ زن پاسخ داد: 20 هزار دلار و اگر موافق هستيد، من فردا ساعت 10 صبح با وكيلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندي مان را رسمي كنيم و سپس ببينيم چه كسي برنده است. مرد مدير عامل پذيرفت و از منشي خود خواست تا براي فردا ساعت 10 صبح برنامه اي برايش نگذارد. روز بعد درست سر ساعت 10 صبح آن خانم به همراه مردي كه ظاهراً وكيلش بود در محل دفتر مدير عامل حضور يافت. پيرزن بسيار محترمانه از مرد مدير عامل خواست كرد كه در صورت امكان پيراهن و زير پيراهن خود را از تن به در آورد. مرد مدير عامل كه مشتاق بود ببيند سرانجام آن جريان به كجا ختم مي شود، با لبخندي كه بر لب داشت به درخواست پيرزن عمل كرد. وكيل پيرزن با ديدن آن صحنه عصباني و آشفته حال شد. مرد مدير عامل كه پريشاني او را ديد، با تعجب از پير زن علت را جويا شد. پيرزن پاسخ داد من با اين مرد سر 100 هزار دلار شرط بسته بودم كه كاري خواهم كرد تا مدير عامل بزرگترين بانك كانادا در پيش چشمان ما پيراهن و زير پيراهن خود را از تن بيرون كند! ارم شرکتها بعد ورشکستگی تو ادامه مطلب فرانسه ژاپن آلمان سوئد ترکيه سوئيس هند کانادا کلمبيا چين ايتاليا روسيه عربستان ايران این قسمت خیلی بد بود هر کار کردم نشد بنویسم بچه ها خودتون این اخرشو به نظر خودتون تکمیل کنید و تو نظرات بنویسید هرکی ننویسه میفهمم اصلا مطلبو نخونده الکی نظر داده
ادامه مطلب چنتا عکس هست ببینید تبلیغات قبل انقلاب تو ادامه مطلب
خوبید خوشید چه خبر از این به بعد هفته ای ۱ بار اپ میکنم کسی از شما نمیدونه کنکور کاردانی به کارشناسی علمی کاربردی کیه تاریخش و دفترچش کی میاد لطفا هرکی مطمئنه بگه تو نظرات و خانواده ای رو از نگرانی در بیاره وکیل پولدار مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی میکند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. روشن فکر شدن در سه سوت چگونه روشن فکر شویم؟
تست تابلویی که در عکس میبینید جادهای را نشان میدهد که به یک خانه منتهی میگردد.به نظر شما این تابلو چه چیزی کم دارد؟ به عبارت دیگر اگر شما این تابلو را ترسیم کرده بودید چه چیز دیگری به آن می افزودید؟ یک آبگیر (برکه)؟ آدمها؟ یک تکه ابر؟ یک ماشین؟ شرمنده سیستم خراب بود نتونستم بیام امروز از وب یکی از دوستان اینو کف رفتم چند قانون کاربردی قانون گاو گاو سرشو میاندازه پایین و کار خودشو انجام میده، کاری نداره کسی چی میگه! از شاخش هم استفاده نمیکنه، چون بهترین شاخ زنها رفتن توی میدان گاو بازی و نابود شدند. برای مثال شما قصد داری به عیادت کسی در بیمارستان بری، بهترین راه اینه که راه خودت را بگیری و مستقیم وارد بخش بشی و به کسی هم توجه نکنی، حالا مثلا اگر از نگهبان بپرسی که "الان ساعت ملاقات هست؟" یا این که "میتونم برم تو؟" اگر هیچ مشکلی هم وجود نداشته باشه، نگهبانه برای اینکه قدرت خودشو بهت نشون بده جلوت را میگیره. این قانون در جاهایی که قوانین مسخره و دست و پا گیر داره هم کاربرد داره، یعنی خیلی موانع قانونی (یا بهتر بگم سنگ اندازیها) در مرحله آغازین کارها بیشتر جلوه میکنند، وقتی شما بیتوجه به همه آنها کارت را آغاز کردی، اکثر آنها خود به خود کنار میروند یا افراد مجبور میشن خودشونو با شما وقف بدن. در کل این قانون (قضیه) در جوامعی مثل جامعه ایران که فضولی در کار دیگران امری پسندیدهای محسوب میشود بسیار کاربرد دارد. قانون سگ سگی شما رو دنبال کرده و شما فقط یه قرص نان دارید، اگر کل نان را جلوش بندازید، زود میخوردش و بعدش به شما حمله میکنه، پس بهترین کار اینه که نان را تکه تکه بهش بدین تا زمانی که به جای امنی برسید. مثلا میدانید که طرح یک پروژه یک ماه طول میکشه، اما اگر به کارفرما بگویید یک ماه، شاکی میشه و فحش میده، شایدم رفت و کار را داد به یکی دیگه، پس کار را در چند مرحله بهش تحویل میدهید. مثلا هفته اول سایت پلان، به همراه پلان اولیه، هفته دوم پلان نهایی و الا آخر! اینطوری طرف شاکی نمیشه که هیچ، کلی هم ذوق میکنه که تو جریان پیشرفت کار قرار داشته! قانون اول: هرگاه خری در یک کنج مثلث و منبع غذا در کنج دیگری باشد، خر مورد نظر همیشه مسیری را طی میکند که از یک ضلع مثلث میگذرد. نتیجه گیری: در دبیرستان میگفتند که این یعنی خر هم میفهمه که اون راه نزدیکتره، اما در اصل اینه که همیشه کوتاهترین راه، بهترین راه نیست و فقط خر کوتاهترین راه را انتخاب می کنه! قانون دوم: هرگاه خری در فاصله مساوی بین دو منبع غذایی قرار گرفته باشد. آنقدر بین انتخاب نزدیکترین منبع تردید میکند و به سمت هیچکدام نمی رود تا از گرسنگی بمیرد! نتیجه گیری: خیلی وقتها تصمیم گیری بین دو یا چند گزینه در نتیجه عمل تاثیر چندانی نمیگذارد، پس تا فرصت نگذشته سریعتر تصمیمگیری کنیم. قانون سوم: هرگاه در مسیری دو خر از روبرو (شاخ به شاخ) به یکدیگر برسند، و مسیر به قدری تنگ باشد که این دو باید کمی از وسط جاده کنار رفته، به دیگری راه بدهند تا بتوانند رد شوند، هیچکدام از خرها از جای خود تکان نمیخورند. نتیجه گیری: خیلی وقتها برای رسیدن به نتیجه مطلوب بایستی به طرف مقابل امتیاز بدهید، به بازی "بُرد ـ بُرد" بیاندیشیم، سیاستمدار باشیم، دور از جون و بلا نسبت شما، خر نباشیم! سلام فردا جمعه ۸ صبح تولدم تولدمو به خودم تبریک میگم سنمو نمیگم تا بمونید تو کف یه ارزوکنم خدایا همیش همرو شاد نگه دار دیگه نمیشه فردا اپ کنم ایشالا پس فردا اگه شد اپ میکنم همتونو دوس دارم این پایینم جشنه اینم کیک تولدم اینم گروه ارکست
میدونم اهنگ جیگیلی قدیمیه ولی اگه خواستید دانلود کنیدش
اهنگ پایانی سریال دلنوازان بلاخره قسمت شد اپ کنم به سفارش دوستان یذره کوتاه کردمش فال بستنی چه طعمی از بستنی را دوست دارید؟ مرد بعد از دو هفته همان طور که قرار بود برگشت 5000 دلار + 15.86 دلار کارمزد وام را پرداخت کرد. کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت: از این که بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم، ما چک کردیم ومعلوم شد که شما یک میلیونر هستید. سوالی که برای من پیش اومده اینه که با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که 5000 دلار از ما وام بگیرید؟ آقای ایرانی یه نگاهی به کارشناس کرد و گفت: تو فقط به من بگو کجای نیویورک می تونم ماشین 250 هزار دلاری رو برای 2 هفته با اطمینان خاطر و فقط با 15.86 دلار پارک کنم؟ خوبید مرسی از نظراتتون راستش با شروع دانشگاه باز سرم شلوغه و نمیشه اپ کرد ولی سعی میکنم زود به زود بیام بعضی از دوستان که نظر میزار میرم وبشون انقدر سرعت وب پایینه که نمیشه نظر داد شرمنده یکم وب هاتون سبک شه بهتره این مطلبارو برا شما گذاشتم بخونیدو ببینید عکساش یکم کمه اخه سرعت نت زیادی پایینه راستی نظرات خصوصی خونده نمیشه خب دوستان نظر یادتون نره دوستتون دارم شاد باشید مناظره احمدی با اوباما مجری: (همان مجری به شدت اکتیو و پرهیجان مناظره های خرداد88) باسلام. لطفاً مناظره را شروع کنید! اوباما: In the name of god، به نام خدا. از آن جایی که آقای دکتر احمدینژاد PHD دارند ولی به اندازه یک پیرزن افغانی به زبان انگلیسی مسلطند، مجبورم ادامه مناظره را به زبان فارسی ادامه دهم. اوباما: من میخواهم این جا یک خورده در مورد آقای مشایی... آمریکایی ها و ایرانی ها
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند.
معنی واقعی ادکلن قدیمیترین کارخانه عطرسازی تولد سیصدسالگیاش را جشن گرفت. این کارخانه خانوادگی در شهر کلن آلمان تاسیس شد. روز سیزدهم ژوئیه سال ۱۷۰۹ میلادی، برادران فارینا شروع به تجارت کالاهای تجملی کردند. مهمترین کالایی که آنها میفروختند، عطری بود که خودشان از مرکبات تهیه کرده بودند. خالق ادوکلن: جووانی ماریا فارینا در این سال عطار ایتالیایی، جووانی ماریا فارینا به برادرش مینویسد: «من عطری یافتهام که مرا یاد صبحی بهاری در ایتالیا میاندازد. عطری مثل عطر نرگسهای کوهی پس از باران. این عطر روح مرا تازه و زنده میکند.» فارینا مدتها بود که در شهر کلن زندگی میکرد. او به همین خاطر این عطر را به اسم وطن جدید خود مینامد: "Eau de Cologne" یعنی "آب شهر کلن". طی تاریخ سیصدساله ادوکلن، تنها سی نفر هستند که نسخه مخفی این عطر را میشناسند. یکی از آنها دنبالهروی جووانی، یوهان ماریا فارینا بود. وی امروز مدیر عامل این کارخانه است. او میگوید: «مهم این است که اصل ادوکلن همواره یک بو داشته باشد. اگر محصولی از گیاهان ما بوی دیگری داشته باشد، ما با مخلوط کردن محصولاتی دیگر آن بوی خاص را به دست میآوریم
راستی داستان جک و لوبیای سحر امیز و موبایلشو تو ادامه مطلب گذاشتم
م کردن نامردا
کلیک کن
(جیگر)بود به نظر شما برا کی بهترین بود تو نظرات بگین
2.شما در یک همایش دانشجویی مگید من مادر رئیس جمهور رو ... و برادران زحمت کش حراست شما رو با تعارف بسیار و کشان کشان به سمت دفتر رئیس حراست میبرن تا پذیرایی مبسوطی از شما به عمل بیارن اونجاست که رئیس حراست با همکاری برادرهای بسیجی اجداد مادری شما رو ... تا بفهمید نسب مادر رئیس جمهور برمیگرده به مریم مقدس که نسل اندر نسل بکر و باکر به زاد و ولد پرداختند و پس از ریختن اب توبه بر سر و صورت کبودتان شما را برای استراحت به اردوی جهادی تبعید میکنند.
4. شما در یک راهپیمایی مسالمت امیز در فریاد سکوتتان می گویید من مادر رئیس جمهور را ... برادران زحمتکش لباس شخصی شما را به کهریزک میبرند ضمن بازی دس دسی باباش میاد به شما میفهمانند شما یکی از همکارانتان را ... و در کمال تعجب مبفهمید که نه تنها ان دختر بیچاره را ... بلکه ظاهرا به مدت 30 سال انقلاب اسلامی را هم ... ضمنا شما را به جرم کردن انقلاب مخملی به حبس ابد با اعمال شاقه محکوم میکنند.![]()
)
رو اسمش کلیک کنید
کلیک کن
چشم گوشت باز میشه
انگلستان
شما به نخستوزير انگلستان میگوييد: «مادرت رو...»! نخستوزير هم به شما میگويد: مادر خودت رو
شما به رئيسجمهور فرانسه میگوييد: «مادرت رو...»! و بلافاصله ميليونها نفر از مردم به خيابانها میريزند و در حمايت از شما، به رئيسجمهور میگويند: «مادرت رو...»! رئيسجمهور هم دربارهء جريحه دار شدن احساساتش شعری میسرايد و آنرا در روزنامهها و مجلات و راديو و تلويزيون منتشر میکند
شما به نخستوزير ژاپن میگوييد: «مادرت رو...»! نخستوزير تعظيم میکند و به شما میگويد: ببخشيد، ولی فکر نکنم مادرم از شما خوشش بياد
شما به صدراعظم آلمان میگوييد: «مادرت رو...»! پليس به سراغ شما میآيد و به شما میگويد: لطفاً با مادر صدراعظم کاری نداشته باشيد
شما به نخستوزير سوئد میگوييد: «مادرت رو...»! از مردم رأیگيری میشود که آيا شما مادر نخستوزير را... يا نه؟! اگر رأی مثبت داده شود، شما مادر نخستوزير را...! ولی اگر رأی منفی داده شود، نخستوزير دست شما را در مقابل دوربينهای تلويزيونی میفشارد و برای شما آرزوی موفقيت میکند
شما به رئيسجمهور ترکيه میگوييد: «مادرت رو...»! و رئيسجمهور هم اسلحهاش را در میآورد و به شما شليک میکند. اگر شما کُرد باشيد، رئيسجمهور مورد تشويق قرار میگيرد! وگرنه او را به دادگاه احضار میکنند و او در بين راه فرار میکند و به يونان پناهنده میشود
شما به نخستوزير سوئيس میگوييد: «مادرت رو...»! منشی دفتر نخستوزير با شما تماس میگيرد و شماره تلفن مادر نخست وزير را به شما میدهد تا شخصاً با خودش هماهنگ کنيد
شما به نخستوزير هند میگوييد: «مادرت رو...»! نخستوزير شما را به خانهاش دعوت میکند و خاکستر مادرش را که سالها پيش مُرده به شما نشان میدهد و برای شما آواز میخواند و گريه میکند. شما هم متأثر میشويد و به خانه برمیگرديد و میبينيد که خانوادهتان ناپديد شدهاند و سالهای سال به دنبال خانوادهء خود از اين شهر به آن شهر آواره میشويد و سرانجام در فقر و غربت، از غم و گرسنگی میميريد و از داستان زندگی شما بيش از هزار و هفتصد فيلم سينمايی ساخته میشود
شما به نخستوزير کانادا میگوييد: «مادرت رو...»! مادر نخستوزير خبردار میشود و مقالهای فمينيستی در روزنامه چاپ میکند و تبعيض جنسی را به شدت مورد انتقاد قرار میدهد و از شما میخواهد که پدر نخست وزير را...ا
شما به رئيسجمهور کلمبيا میگوييد: «مادرت رو...»! بعد وصيتنامهتان را مینويسيد و در اولين فرصت خود را دار میزنيد! چند روز بعد جسد شما را در حالی که طناب دار دور گردنتان است و با گلوله سوراخ سوراخ شده و با اسيد سوزانده شدهايد، پيدا میکنند! پزشک قانونی جسد شما را لاشهء سگ تشخيص داده و در حومهء شهر دفن میکند
شما به رئيسجمهور چين میگوييد: «مادرت رو...»! رئيسجمهور هم به صورت لفظی، هم شما و هم خانواده تان را...! سپس شما به همراه خانواده تان به کرهء ماه تبعيد میشويد
شما به نخستوزير ايتاليا میگوييد: «مادرت رو...»! روزنامهها خبر رسوايی مادر نخستوزير را چاپ میکنند و مافيا به خاطر شهوت زيادتان، به شما پيشنهاد همکاری در زمينهء تهيهء فيلمهای
میکند! نخستوزير هم برای تلافی، يک بازی دوستانهء فوتبال بين تيم محبوب خودش و تيم محبوب شما ترتيب میدهد و داور بازی را میخرد و تيم محبوب شما را با نتيجهء مفتضحانه ای شکست میدهد
شما به رئيسجمهور روسيه میگوييد: «مادرت رو...»! فردای آن روز شما دچار يک سانحه شده و در تصادف با اتومبيل کشته میشويد! به خانوادهء شما اطلاع داده میشود که شما در حال مستی رانندگی کردهايد و شدت تصادف چنان زياد بوده که بدن شما تکه تکه شده است
شما به رئيسجمهور عربستان میگوييد: «مادرت رو....»! همه به شما میخندند، چون عربستان رئيسجمهور ندارد! شما متوجه اشتباه خود میشويد و اين دفعه به پادشاه عربستان میگوييد: «مادرت رو...»! همه از خنده دست میکشند و پادشاه هم زبان شما را قطع میکند
چــــی؟! شما به ر ئ ي س ج م ه و ر ايران میگوييد: «مادرت رو...»؟؟؟!! متأسفم
کلیک کن
دو تا گاوماده دارید اونها رو میپرستین وعبادت میکنید.
اقتصادپاکستانی!!!
هیچ گاوی ندارین...ادعا میکنید که گاوهای هندی مال شماست...از امریکا طلب کمک مالی میکنید از چین طلب کمک نظامی میکنید...از انگلیس هواپیما جنگی...از ایتالیا توپ و تانک...از آلمان تکنولوژی.با تمام این امکانات میرید گاوها رو میخرین وبعد ادعا میکنید که توسط جهان مورد استثمارید.
اقتصاد چینی!!!
دو تا گاو ماده دارین 300 نفر ادم دارین که گاوارو میدوشن بعد ادعا میکنیدکه سیستم استخدامی و شغلی کاملی دارین و تولیدات گاویتون در سطح بالایی قرار داره و هرکس هم که امار واقعی رو بیان کنه بازداشت میکنید.
اقتصاد ژاپنی!!!
دو تا گاو ماده دارین...اونها رو از نوطراحی ژنتیکی میکنید هیکل گاواتون یک دهم اندازه طبیعی میشه و 20 برابر معمول شیر تولید میکنن...بعد شونصد تا کارتون و عکس برگردون وادامس با شخصیت گاوهاتون توی تمام جهان پخش میکنیدو میفروشین.
اقتصاد انگلیسی!!!
دو تا گاو ماده دارین...که هردوتاشون دیوونه هستن!(جنون گاوی دارن)
اقتصاد امریکا!!!
دو تا گاو ماده دارین ...یکیش رو میفروشین و دومی رو تحت فشارمجبور میکنین به اندازه ی 4 تا گاو شیر تولید کنه...وقتی گاوتون افتادو مرد اظهار تعجب میکنین...تقصیرو گردن یه کشور گاودار می اندازید بعد طبیعتا اون کشور یه خطر بزرگ برای بشریت به حساب میاد...یه جنگ برای نجات جهان راه میاندازین گاو رو به چنگ میاورید.
اقتصاد سویسی!!!
دو تا گاو ماده دارین هیچ کدومشون مال خودتون نیست ...از کشورهای دیگه دارین پول میگیرین که دارین گاوهاشون رو نگه میدارین.
ایران!!!
تا دلتون بخواد گاو دارید و نمیدونید باشون چیکار کنید!!!آخرشم هر کدوم از گاواتون رو یه کشوری دو در میکنه و شما هم فقط محکوم میکنید!
تهران تنها شهری است که در آن می توانيد وسط خيابانهای آن نماز بخوانيد، وسط پارک شام بخوريد، در رستوران به ديدن مانکن های لباس های مدل جديد برويد، در تاکسی نظرات سياسی تان را بگوييد، در کوه برقصيد، اما برای ملاقات با نامزدتان بايد به يک خانه خلوت برويد
تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشينند، چهار نفر روی موتورسيکلت می نشينند، شش نفر توی ماشين می نشينند، ۲۵ نفر توی مينی بوس می نشينند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می شوند
تهران تنها شهری است در دنيا که پياده ها حتما از وسط خيابان رد می شوند، اتومبيل ها حتما روی خط عابر پياده توقف می کنند و موتورسيکلت ها حتما از پياده رو عبور می کنند
تهران تنها شهر دنياست که در آن هميشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند
در تهران از همه جای ماشين ها صدا در می آيد، جز از ضبط صوت آنها
در تهران هيچ جای زنها معلوم نيست، با اين وجود مردها به همه آن جاهايی که ديده نمی شود هم نگاه می کنند
همه در خيابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند
تهران تنها شهری است در دنيا که همه صحنه های فيلمهای بزن بزن را در خيابان های شهر می توانيد ببينيد، اما تماشای اين فيلمها در سينما ممنوع است
مردم وقتی سوار تاکسی می شوند طرفدار براندازی هستند، وقتی به مهمانی می روند اصلاح طلب می شوند و وقتی راه پيمايی می کنند محافظه کارند و وقتی سوار موتورسيکلت می شوند راست افراطی می شوند(نیلو فر به این دقت کن عزیزم)![]()
رانندگی در تهران مثل سياست ايران است، هرکسی هر کاری دلش بخواهد می کند، اما همه چيز به کندی پيش می رود
ماشين ها در کوچه های تنگ با سرعت ۷۰ کيلومتر حرکت می کنند، در خيابانها با سرعت ۲۰ کيلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود
و تهران تنها شهری است در دنيا که در شمال شهرمردم در سال ۲۰۰۸ ميلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال ۷۰ هجری قمری
![]()
پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند.
مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکردهاید. نمیخواهید در این امر خیر شرکت کنید؟
وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگیاش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمیکرد؟
مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمیدانستم. خیلی تسلیت میگویم.
وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمیتواند کار کند و زن و 5 بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمیتواند از پس مخارج زندگیش برآید؟
مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه . نمیدانستم. چه گرفتاری بزرگی ...
وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینههای درمانش قرار دارد؟
مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید. نمیدانستم اینهمه گرفتاری دارید ...
وکیل: خوب. حالا وقتی من به اینها یک ریال کمک نکردهام شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟
اگر جوات هستید، اگر آخرین مطلبی که مطالعه کرده اید، تصمیم کبری بوده است. اگر قدرت تحلیل شما در حد پت و مت است، اگر فرق اگزستانیالیسم و هویج را نمی دانید، نگران نباشید بسته های آموزشی "روشنفکری در 5 دقیقه" به بازارآمد!
اولین اصل، یادگرفتن تعدادی لغت پرملاته! هرچی بیشتر بدونید بهتره اما اگر مغزتون زیاد کشش نداره همین چهارتا رو حفظ کنید: سیناپس ، پارادایم، نوستالژیک و دیالکتیک. معنی اش زیاد مهم نیست، فقط کافیه هر چند جمله در میون مقداری از این کلمات - به میزان دلخواه- بکار ببرید. البته موظب باشید دوز آن را زیاد بالا نبرید که تابلو می شود!
ریش پرفسوری گرچه اپیدمی شده ولی هنوز هم جواب می ده! ریش پروفسوری می تونه یک کارگر افغانی رو به یک شهروند فرهیخته تبدیل کنه!
مدام از پیشرفت خارج تعریف کنید! طوری که انگار 80 سال توی لس آنجلس زندگی کرده اید. مثلاً بگید اونجا نون بربری تو بسته بندی های استریل عرضه میشه!
کراوات خیلی مهمه حتی اگه می خواهید تا سبزی فروشی سرکوچه بروید کراوات بزنید. حتی اگر می خواهید با پیژامه بروید باز کراوات را بزنید! برای اینکه در ذهنتان ملکه شود می توانید شبها با کراوات بخوابید!
اگر در مهمانی خواستید دستشویی بروید و آنجا دستشویی فرنگی نداشتند به شدت از صاحبخانه گلایه کنید و خودتان را ناراحت نشان دهید. البته اگر دستشویی فرنگی داشتند هول نکنید! دستشویی فرنگی هم مثل دستشویی های خودمان همان دو مرحله را دارد. فقط مواظب باشید مراحل را جابجا انجام ندهید!
پیتزا دیگه دمده شده، سعی کنید اسم غذا هایی رو حفظ کنید که بقیه حتی نمی تونند تلفظش کنند. مثال: فوندی بورگینیون، تاوزند آیلند و...البته اگر توی رستوران بودید قبل از به زبان آوردن این کلمات ابتدا دستتون رو داخل جیبتون کنید و یک چرخ بدهید اگر به چیزی برخورد نکرد احساس تشنگی کنید و یک لیوان آب سرد سفارش بدهید!
داشتن یک وبلاگ ضروریه. البته اگر هنوز فرق بین کیس و مانیتور رو نمی دونید بروید به پاراگراف بعدی! قالب وبلاگ باید حتماً سیاه باشه. سیاه نمادی است از خفقان ژرفنای درونی و فریادی از فراسوی فراخنای تاریکی های ظلمانی! اسم وبلاگ هم باید یکی از این ها باشد: فریاد بی صدا، اسیر حجم خلوت بی کسی، غریب غروب غربت غارغار! برای مطالب توش هم میتونید یک کتاب از احمد شاملو بگذارید بغل دستتون و هر هفته یه صفحه ازش رو تایپ کنید بریزید تو حلق وبلاگ!
سعی کنید عینکی شوید. عینک سمبل مطالعه ی زیاده! اگر حوصله مطالعه ندارید یک روش سریعتر هم وجود داره: 2 دقیقه به جوشکاری با دقت نگاه کنید!
ترانه های خارجی گوش بدهید. هرچی غیر مجاز تر باشه بهتره!
وقتی در مورد رئیس جمهور های خارجی صحبت می کنید بگویید: «آقای بوش» یا «پرزیدنت بوش»
یک سگ بخرید. اصولاً معاشرت با سگ جماعت تاثیر زیادی در ارتقای سطح روشنفکری داره!
اگر دختر هستید باید مانتوی شما تنگ باشد! تنگ تر از بقیه! خیلی تنگ! اونقدر که موقع غذا خوردن مجبور شوید دکمه های جلوی آن را به صورت موج مکزیکی به ترتیب باز و بسته کنید تا لقمه پایین برود!
و بالا خره مانیفست روشنفکری ...
کتاب های فروغ فرخزاد، صادق هدایت، سروش و گوگوش کتب اربعه ی روشنفکران محسوب می شوند.
حالا خیلی به آخری گیر ندید بیشتر با سی دی حال می کنه!

یک درخت ؟
تعبیر پاسخ شما در ادامه مطلب
کلیک کن



کلیک کن
![]()
![]()
















جالب است بدانید که ارتباط مستقیمی بین ویژگی های شخصیتی شما و طعم بستنی دلخواهتان وجود دارد. این تست خودشناسی برپایه تحقیقات یک شرکت آمریکایی تولید کننده بستنی به نام "ادیس گراند" شکل گرفته است. پس از مدتی تیم محققان به سرپرستی دکتر آلن هیرش رئیس بخش عصب شناسی موسسه تحقیقات بویایی، چشایی شیکاگو موفق شدند به ارتباط بین شخصیت افراد و طعم بستنی مورد علاقه آنها پی ببرند.
تذکر1: بهتر است ابتدا بستنی خود را انتخاب کنید و بعد پاسخ ها را بخوانید
گزینه ها: بستنی وانیلی، بستنی شکلاتی، بستنی موزی و بستنی توت فرنگی
تذکر 2: اگر چند نوع بستنی را دوست دارید تنها آن را که به سایرین ترجیح می دهید انتخاب کنید. خود را در شرایطی فرض کنید که باید بین دو نوع بستنی یکی را انتخاب کنید .... مثلا من هم بستنی شکلاتی دوست دارم و هم بستنی توت فرنگی اما اگر مجبور باشم بین آن دو یکی را انتخاب کنم، بستنی شکلاتی را ترجیح می دهم. این نشان می دهد که آن جنبه از خصوصیات شخصیتی شما پر رنگتر هستند
بستنی وانیلی
اگر بستنی وانیلی دوست دارید، فردی شاد و پرهیجان هستید که از روی انگیزه آنی و بدون فکر قبلی عمل می کنید. در زندگی، خطرات زیادی را می پذیرید و اهداف بزرگی در سر دارید. انتظار شما از خودتان بسیار زیاد است و از ارتباط با اقوام نزدیک خود خوشحال هستید . به طوری کلی شخصیتی خونگرم، پرتلاش و آرمانگرا دارید و با احساس هستید.
بستنی شکلاتی
اگر بستنی شکلاتی می پسندید، فردی سرزنده و با نشاط، خلاق، خوش لباس، برونگرا و فریبنده هستید. زندگی شما سرشار از شور و هیجان است و به سادگی روی دیگران تأثیر می گذارید. به طور کلی، طرفداران این بستنی از این که در مرکز توجه دیگران باشند لذت می برند و گرفتار شدن در روال عادی زندگی برایشان کسالت آور است.
بستنی موزی
اگر طعم موزی را دوست دارید، شخصی راحت هستید که مسائل را ساده در نظر می گیرید. سخاوتمند هستید و در فعالیت هایتان متعادل عمل می کنید. صداقت در شخصیت شما دیده می شود و درعین حال دلسوز و مهربانید.
که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا رو داره و به همین دلیل
نیاز به یک وام فوری به مبلغ 5000 دلار داره.
کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره و مرد هم سریع دستش رو توی جیبش کرد و کلید ماشین فراری جدیدش راکه دقیقا جلوی در بانک پارک کرده بود به کارشناس داد و رئیس بانک هم پس از تطابق مشخصات مالک خودرو، بالاخره با وام آقا موافقت کرد، آن هم فقط برای دو هفته، کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گران قیمت را گرفت و ماشین رو به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد.
کلیک کن
در اين مقاله مي خواهيم ببينيم كه هر كدام از متولدين ماه هاي مختلف، براي چه شغل هايي مناسب هستند. پس اگر دوست داريد بدانيد كه حرفه ي نجومي شما چيست، در اين مقاله با ما همراه شويد!
برج حمل (فروردين)
متولدين اين ماه دوست دارند زندگي، كار، تفريح و...همه چيز خود را متنوع و مهيج كنند. از آنجا كه عاشق تنوع و هيجان هستند، براي كارهايي مثل تبليغات، رسانه هاي گروهي، طراحي مُد، و معماري مناسب هستند. متولدين فروردين در كارهايي كه نيازمند خلاقيت است بسيار موفق خواهند بود.
برج ثور (ارديبهشت)
متولدين اين ماه درياي صبر و بردباري هستند. فقط كافي است منابع و فرجه كاري را به آنها بدهيد تا سر موقع كار را به خوبي برايتان انجام دهند، و اصلاً هم برايشان مهم نيست كه آن كار چقدر خسته كننده ملالت آور بوده. اين افراد بانكدارها، دانشمندها، حسابدارها و معلم هاي خوبي خواهند شد، چون اينكارها نيازمند صبر و استقامت است.
برج جوزا (خرداد)
متولدين اين ماه منبع انرژي هستند، و از صبر كردن هم خسته نمي شوند (مثل متولدين ماه ارديبهشت). از اينرو نيازمند حرفه هايي هستند كه در آن فرد بايد روي پاي خود بايستد. آنها مكتشفين، مترجمين، و هتلدارهاي خوبي مي شوند چون اين كارها مستلزم انرژي و نيروي فراوان است. اين افراد حتي اگر 5 سال هم از شروع كار يك پروژه بگذرد، انرژي خود را از دست نمي دهند.
برج سرطان (تير)
متولدين اين ماه شنوندگان بسيار خوب و براي دردودل فوق العاده هستند. اين افراد طبيعتاً براي شغل هايي كه نيازمند ارائه ي پند و اندرز است مثل مشاوره، حقوق، روانشناسي، روانپزشكي و تدريس بسيار مناسب هستند. اينها افرادي احساساتي هستند، به همين دليل نسبت به احساسات ديگران نيز حساس مي باشند و هر كاري از دستشان برمي آيد براي رفع درد و رنج ديگران انجام مي دهند.
برج اسد (مرداد)
بشاشيت و جمع گرايي بيش از حد، و توانايي متولدين اين ماه براي القاي زندگي و حيات حتي در كسل كننده ترين موقعيت ها، باعث مي شود بتوانند رهبران فوق العاده اي شوند. اين افراد همچنين در شغل هايي كه در آن نياز به تحرك، انگيزش و خلاقيت زياد است هم موفق خواهند شد. رسانه هاي گروهي، تدريس، هنر، و تبليغات از جمله كارهايي است كه به خوبي از عهده ي آن برمي آيند. آنها همچنين مي توانند رئيس جمهور، مدير و رئيس و ويراستارهاي فوق العاده اي شوند.
برج سنبله (شهريور)
تكيه كلام متولدين اين ماه "تجزيه و تحليل كن!" است. با توجه به همين علامت كارهايي به آنها داده شود تا بتوانند اين نياز دروني خود را براي تحقيق و تحليل ارضاء كنند. تحقيقات، اكتشاف، آزمايشات و تحقيقات پزشكي بهترين شغل هاي مناسب براي آنهاست.
برج ميزان (مهر)
اين افسونگران خوش زبان در زمينه هايي قابليت دارند كه بتوانند از اين سرمايه ي خدايي خود استفاده كنند. متولدين اين ماه بهترين سياستمداران، مشاوران تحصيلي و آموزشي، دلالان، و مشاوران خواهند بود. آنها افرادي منصف و بااخلاق هستند، و در شغل هاي كه نيازمند قضاوت و انصاف است نيز بسيار موفق خواهند شد.
برج عقرب (آبان)
متولدين اين ماه افرادي بسيار فردگرا هستند. آنها دوست دارند به سبك و مرام خود كار كنند و كسي در كار آنها دخالت نكند. به طور خلاصه بگويم، از رئيس و آقا بالا سر داشتن متنفرند. آنها مي توانند موسسان شركت، تاجران، مديران، مشاوران خوبي باشند.
برج قوس (آذر)
متولدين اين ماه عاشق مسافرت و دوستيابي هستند و بسيار خوش صحبت هستند. به خاطر همين خصوصيات و ويژگي ها مي توانند در كارهايي مثل فروشندگي موفق شوند. آنها همچنين برنامه ريزان و بازاريابان موفقي خواهند بود. در هر كاري كه با مشتري و ارباب رجوع سروكار داشته باشد، آنها موفق خواهند بود.
برج جدي (دي)
متولدين اين ماه اشتياق چنداني براي انجام كارهاي بزرگ ندارند، و دوست دارند به حال خود باشند. آنها با اشياء و لوازم بيجان رابطه ي بهتري برقرار مي كنند تا آدم ها. شغل هاي مورد علاقه ي آنها كارهاي نرم افزاري كامپيوتر، و مهندسي فناوري اطلاعات است. آنها مكانيك ها و تعميركارهاي خوبي خواهند شد.
برج دلو (بهمن)
متولدين اين ماه افرادي ترقي خواه، پيشرو و آينده نگر هستند. بهتر است آنها در قسمت برنامه ريزي و سرپرستي شركت به كار گمارده شوند. علاوه بر اينها، آنها ستاره شناسان، فالبينان، و طالع بينان بسيار خوبي خواهند شد. بله، آنها بيش از ساير مردم مي توانند آينده نگري كنند.
برج حوت (اسفند)
متولدين اين ماه دنباله روهاي بسيار خوبي هستند. آنها مي توانند با كمك گرفتن و پيروي از كتاب راهنما، دشوارترين كارها را هم انجام دهند. آنها نايب رئيس جمهور، نايب وزير و نايب رئيس و معاونان خوبي خواهند شد.
احمدینژاد: (میپرد وسط حرف اوباما) اللهم عجل الولیک الفرج و العافیه و النصر و خیر انصار و اعوانه و مستشهدین بین یدیه! درود سلام بر ملت ونزوئلا، لبنان، فلسطین، زیمباوه، زنگبار، گینه بیسائو و ترینیداد و توباگو و غیره!(ملت ایران جزو همان و غیره میباشد!) ببینید من دو تا نامه به این آقای اوباما نوشتم ایشان جواب ندادند. در آن نامه من به عنوان یک دانشگاهی و به عنوان یک نخبه این مملکت سوالاتی را مطرح کردم ولی ایشان جواب ندادند. این یعنی جوانان ما میفهمند!
اوباما: من اجازه میخواهم در مورد ماجرای آن هالهی نور صحبت کنم!
احمدینژاد: (دوباره وسط حرف اوباما میپرد) من واقعاً برای جناب اوباما متأسفم که این قدر اطلاعاتشان در مورد ایران ضعیف است. آن ماجرای هاله نور که رسماً تکذیب شد و همه در ایران به دروغ بودن آن پی بردند.
اوباما: من...
احمدینژاد: اجازه بدهید من یک سوال از آقای اوباما بپرسم: بگم؟ بگم؟
اوباما: بگو!
احمدینژاد: نمیگم تا اون جات بسوزه! اون زنه رو بگم؟ بگم؟
اوباما: بگو دیگه!
احمدینژاد: همون خانمی که زن شماست. ایشون مدرک سیکلشون را با تقلب از دبیرستانی در شیکاگو گرفتهاند. من خودم با یکی از مراقبان جلسه امتحانی سوم راهنمایی همسر آقای اوباما صحبت کردم و ایشون این قضیه تقلب را تأیید کردند. در ضمن ایشون سیاه پوست نبودند. رفتند حمام آفتاب گرفتند این جوری شدند! در ضمن همه مردم ما میدانند که صحنه گردان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا آقای هاشمی بود. چون من دو تا نامه نوشتم به آقای اوباما و همچنین اگر یادتان باشد من گفتم که هرگز نمی گذارند اوباما رئیس جمهور آمریکا شود.
مناظره محمود با مش حسین اوباما
احمدینژاد: البته آقای مشایی از مظلوم ترین ساکنان کره زمین هستند. ایشان واقعاً مظلوم واقع شدهاند. من یک سوال داشتم از آقای اوباما. پسران آقای هاشمی و ناطق نوری چگونه ثروتمند شدند؟ همچنین در مسأله فلسطین من به عنوان یک دانشگاهی یک سوال علمی مطرح کردم و هولوکاست انجام نشده و اسرائیل باید محو شود و ما در کشور تورم و گرانی و بیکاری نداریم!
اوباما: Oh shit!
احمدینژاد: بیادب! (احمدینژاد در این لحظه پنج تا زوم کن از زیر میز در میآورد) ملت شریف و همیشه در صحنه آمریکا! اینها همه پروندههای این آدم(اشاره به اوباما) است که ما با کمک برادر ح.شین درآوردهایم. من در این جا فقط به گوشهای از سوابق پلید او اشاره میکنم. مثلاً ایشان در 16 سال دولت خاتمی و هاشمی که جفاهای زیادی به انقلاب شد سکوت کردند و موضع خودشان را اعلام نکردند. همچنین برادر ایشان در کنیا در حلبیآباد زندگی میکند و قاچاقچی هم هست. تازه معلوم نیست چرا چند سال در اندونزی زندگی میکرده و آن جا مرتکب چه کارهایی که نشده. در ضمن آقای کردان به من گفتهاند که دکترای اوباما هم جعلی است. من میخواهم از ایشان سوال کنم که در این سی سال کجا بودهاند که حالا آمدهاند رئیس جمهور آمریکا شدهاند! این یعنی جوانان ما میفهمند!
مجری: چون در این مناظره آقای اوباما دائم وسط حرف دکتر احمدینژاد میپرید، بنابراین از هفته آینده و به مدت یک ماه هر روز از ساعت 8 صبح تا 8 شب آنتن شبکه خبر در اختیار دکتر احمدینژاد قرار دارد تا ایشان به اتهامات وارده پاسخ دهند.
پینوشت:
1- ادامه مباحث را خودتان از شبکه خبر ببینید!
یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.
همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.
بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.
سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!
کلیک کن
| Design By : Night Skin |


