انگلستان
شما به نخستوزير انگلستان میگوييد: «مادرت رو...»! نخستوزير هم به شما میگويد: مادر خودت رو
فرانسه
شما به رئيسجمهور فرانسه میگوييد: «مادرت رو...»! و بلافاصله ميليونها نفر از مردم به خيابانها میريزند و در حمايت از شما، به رئيسجمهور میگويند: «مادرت رو...»! رئيسجمهور هم دربارهء جريحه دار شدن احساساتش شعری میسرايد و آنرا در روزنامهها و مجلات و راديو و تلويزيون منتشر میکند
ژاپن
شما به نخستوزير ژاپن میگوييد: «مادرت رو...»! نخستوزير تعظيم میکند و به شما میگويد: ببخشيد، ولی فکر نکنم مادرم از شما خوشش بياد
آلمان
شما به صدراعظم آلمان میگوييد: «مادرت رو...»! پليس به سراغ شما میآيد و به شما میگويد: لطفاً با مادر صدراعظم کاری نداشته باشيد
سوئد
شما به نخستوزير سوئد میگوييد: «مادرت رو...»! از مردم رأیگيری میشود که آيا شما مادر نخستوزير را... يا نه؟! اگر رأی مثبت داده شود، شما مادر نخستوزير را...! ولی اگر رأی منفی داده شود، نخستوزير دست شما را در مقابل دوربينهای تلويزيونی میفشارد و برای شما آرزوی موفقيت میکند
ترکيه
شما به رئيسجمهور ترکيه میگوييد: «مادرت رو...»! و رئيسجمهور هم اسلحهاش را در میآورد و به شما شليک میکند. اگر شما کُرد باشيد، رئيسجمهور مورد تشويق قرار میگيرد! وگرنه او را به دادگاه احضار میکنند و او در بين راه فرار میکند و به يونان پناهنده میشود
سوئيس
شما به نخستوزير سوئيس میگوييد: «مادرت رو...»! منشی دفتر نخستوزير با شما تماس میگيرد و شماره تلفن مادر نخست وزير را به شما میدهد تا شخصاً با خودش هماهنگ کنيد
هند
شما به نخستوزير هند میگوييد: «مادرت رو...»! نخستوزير شما را به خانهاش دعوت میکند و خاکستر مادرش را که سالها پيش مُرده به شما نشان میدهد و برای شما آواز میخواند و گريه میکند. شما هم متأثر میشويد و به خانه برمیگرديد و میبينيد که خانوادهتان ناپديد شدهاند و سالهای سال به دنبال خانوادهء خود از اين شهر به آن شهر آواره میشويد و سرانجام در فقر و غربت، از غم و گرسنگی میميريد و از داستان زندگی شما بيش از هزار و هفتصد فيلم سينمايی ساخته میشود
کانادا
شما به نخستوزير کانادا میگوييد: «مادرت رو...»! مادر نخستوزير خبردار میشود و مقالهای فمينيستی در روزنامه چاپ میکند و تبعيض جنسی را به شدت مورد انتقاد قرار میدهد و از شما میخواهد که پدر نخست وزير را...ا
کلمبيا
شما به رئيسجمهور کلمبيا میگوييد: «مادرت رو...»! بعد وصيتنامهتان را مینويسيد و در اولين فرصت خود را دار میزنيد! چند روز بعد جسد شما را در حالی که طناب دار دور گردنتان است و با گلوله سوراخ سوراخ شده و با اسيد سوزانده شدهايد، پيدا میکنند! پزشک قانونی جسد شما را لاشهء سگ تشخيص داده و در حومهء شهر دفن میکند
چين
شما به رئيسجمهور چين میگوييد: «مادرت رو...»! رئيسجمهور هم به صورت لفظی، هم شما و هم خانواده تان را...! سپس شما به همراه خانواده تان به کرهء ماه تبعيد میشويد
ايتاليا
شما به نخستوزير ايتاليا میگوييد: «مادرت رو...»! روزنامهها خبر رسوايی مادر نخستوزير را چاپ میکنند و مافيا به خاطر شهوت زيادتان، به شما پيشنهاد همکاری در زمينهء تهيهء فيلمهای پورنو میکند! نخستوزير هم برای تلافی، يک بازی دوستانهء فوتبال بين تيم محبوب خودش و تيم محبوب شما ترتيب میدهد و داور بازی را میخرد و تيم محبوب شما را با نتيجهء مفتضحانه ای شکست میدهد
روسيه
شما به رئيسجمهور روسيه میگوييد: «مادرت رو...»! فردای آن روز شما دچار يک سانحه شده و در تصادف با اتومبيل کشته میشويد! به خانوادهء شما اطلاع داده میشود که شما در حال مستی رانندگی کردهايد و شدت تصادف چنان زياد بوده که بدن شما تکه تکه شده است
عربستان
شما به رئيسجمهور عربستان میگوييد: «مادرت رو....»! همه به شما میخندند، چون عربستان رئيسجمهور ندارد! شما متوجه اشتباه خود میشويد و اين دفعه به پادشاه عربستان میگوييد: «مادرت رو...»! همه از خنده دست میکشند و پادشاه هم زبان شما را قطع میکند
ايران
چــــی؟! شما به ر ئ ي س ج م ه و ر ايران میگوييد: «مادرت رو...»؟؟؟!! متأسفم
این قسمت خیلی بد بود هر کار کردم نشد بنویسم بچه ها خودتون این اخرشو به نظر خودتون تکمیل کنید و تو نظرات بنویسید
هرکی ننویسه میفهمم اصلا مطلبو نخونده الکی نظر داده
ادامه مطلب چنتا عکس هست ببینید
تبلیغات قبل انقلاب تو ادامه مطلب
اقتصادپاکستانی!!!
هیچ گاوی ندارین...ادعا میکنید که گاوهای هندی مال شماست...از امریکا طلب کمک مالی میکنید از چین طلب کمک نظامی میکنید...از انگلیس هواپیما جنگی...از ایتالیا توپ و تانک...از آلمان تکنولوژی.با تمام این امکانات میرید گاوها رو میخرین وبعد ادعا میکنید که توسط جهان مورد استثمارید.
اقتصاد چینی!!!
دو تا گاو ماده دارین 300 نفر ادم دارین که گاوارو میدوشن بعد ادعا میکنیدکه سیستم استخدامی و شغلی کاملی دارین و تولیدات گاویتون در سطح بالایی قرار داره و هرکس هم که امار واقعی رو بیان کنه بازداشت میکنید.
اقتصاد ژاپنی!!!
دو تا گاو ماده دارین...اونها رو از نوطراحی ژنتیکی میکنید هیکل گاواتون یک دهم اندازه طبیعی میشه و 20 برابر معمول شیر تولید میکنن...بعد شونصد تا کارتون و عکس برگردون وادامس با شخصیت گاوهاتون توی تمام جهان پخش میکنیدو میفروشین.
اقتصاد انگلیسی!!!
دو تا گاو ماده دارین...که هردوتاشون دیوونه هستن!(جنون گاوی دارن)
اقتصاد امریکا!!!
دو تا گاو ماده دارین ...یکیش رو میفروشین و دومی رو تحت فشارمجبور میکنین به اندازه ی 4 تا گاو شیر تولید کنه...وقتی گاوتون افتادو مرد اظهار تعجب میکنین...تقصیرو گردن یه کشور گاودار می اندازید بعد طبیعتا اون کشور یه خطر بزرگ برای بشریت به حساب میاد...یه جنگ برای نجات جهان راه میاندازین گاو رو به چنگ میاورید.
اقتصاد سویسی!!!
دو تا گاو ماده دارین هیچ کدومشون مال خودتون نیست ...از کشورهای دیگه دارین پول میگیرین که دارین گاوهاشون رو نگه میدارین.
ایران!!!
تا دلتون بخواد گاو دارید و نمیدونید باشون چیکار کنید!!!آخرشم هر کدوم از گاواتون رو یه کشوری دو در میکنه و شما هم فقط محکوم میکنید!
تهران تنها شهری است که در آن می توانيد وسط خيابانهای آن نماز بخوانيد، وسط پارک شام بخوريد، در رستوران به ديدن مانکن های لباس های مدل جديد برويد، در تاکسی نظرات سياسی تان را بگوييد، در کوه برقصيد، اما برای ملاقات با نامزدتان بايد به يک خانه خلوت برويد
تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشينند، چهار نفر روی موتورسيکلت می نشينند، شش نفر توی ماشين می نشينند، ۲۵ نفر توی مينی بوس می نشينند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می شوند
تهران تنها شهری است در دنيا که پياده ها حتما از وسط خيابان رد می شوند، اتومبيل ها حتما روی خط عابر پياده توقف می کنند و موتورسيکلت ها حتما از پياده رو عبور می کنند
تهران تنها شهر دنياست که در آن هميشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند
در تهران از همه جای ماشين ها صدا در می آيد، جز از ضبط صوت آنها
در تهران هيچ جای زنها معلوم نيست، با اين وجود مردها به همه آن جاهايی که ديده نمی شود هم نگاه می کنند
همه در خيابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند
تهران تنها شهری است در دنيا که همه صحنه های فيلمهای بزن بزن را در خيابان های شهر می توانيد ببينيد، اما تماشای اين فيلمها در سينما ممنوع است
مردم وقتی سوار تاکسی می شوند طرفدار براندازی هستند، وقتی به مهمانی می روند اصلاح طلب می شوند و وقتی راه پيمايی می کنند محافظه کارند و وقتی سوار موتورسيکلت می شوند راست افراطی می شوند(نیلو فر به این دقت کن عزیزم)![]()
رانندگی در تهران مثل سياست ايران است، هرکسی هر کاری دلش بخواهد می کند، اما همه چيز به کندی پيش می رود
ماشين ها در کوچه های تنگ با سرعت ۷۰ کيلومتر حرکت می کنند، در خيابانها با سرعت ۲۰ کيلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود
و تهران تنها شهری است در دنيا که در شمال شهرمردم در سال ۲۰۰۸ ميلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال ۷۰ هجری قمری
خوبید خوشید چه خبر
از این به بعد هفته ای ۱ بار اپ میکنم
کسی از شما نمیدونه کنکور کاردانی به کارشناسی علمی کاربردی کیه تاریخش و دفترچش کی میاد
لطفا هرکی مطمئنه بگه تو نظرات و خانواده ای رو از نگرانی در بیاره![]()
وکیل پولدار
مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی میکند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است.
پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند.
مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکردهاید. نمیخواهید در این امر خیر شرکت کنید؟
وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگیاش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمیکرد؟
مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمیدانستم. خیلی تسلیت میگویم.
وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمیتواند کار کند و زن و 5 بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمیتواند از پس مخارج زندگیش برآید؟
مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه . نمیدانستم. چه گرفتاری بزرگی ...
وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینههای درمانش قرار دارد؟
مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید. نمیدانستم اینهمه گرفتاری دارید ...
وکیل: خوب. حالا وقتی من به اینها یک ریال کمک نکردهام شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟
روشن فکر شدن در سه سوت
چگونه روشن فکر شویم؟
اگر جوات هستید، اگر آخرین مطلبی که مطالعه کرده اید، تصمیم کبری بوده است. اگر قدرت تحلیل شما در حد پت و مت است، اگر فرق اگزستانیالیسم و هویج را نمی دانید، نگران نباشید بسته های آموزشی "روشنفکری در 5 دقیقه" به بازارآمد!
اولین اصل، یادگرفتن تعدادی لغت پرملاته! هرچی بیشتر بدونید بهتره اما اگر مغزتون زیاد کشش نداره همین چهارتا رو حفظ کنید: سیناپس ، پارادایم، نوستالژیک و دیالکتیک. معنی اش زیاد مهم نیست، فقط کافیه هر چند جمله در میون مقداری از این کلمات - به میزان دلخواه- بکار ببرید. البته موظب باشید دوز آن را زیاد بالا نبرید که تابلو می شود!
ریش پرفسوری گرچه اپیدمی شده ولی هنوز هم جواب می ده! ریش پروفسوری می تونه یک کارگر افغانی رو به یک شهروند فرهیخته تبدیل کنه!
مدام از پیشرفت خارج تعریف کنید! طوری که انگار 80 سال توی لس آنجلس زندگی کرده اید. مثلاً بگید اونجا نون بربری تو بسته بندی های استریل عرضه میشه!
کراوات خیلی مهمه حتی اگه می خواهید تا سبزی فروشی سرکوچه بروید کراوات بزنید. حتی اگر می خواهید با پیژامه بروید باز کراوات را بزنید! برای اینکه در ذهنتان ملکه شود می توانید شبها با کراوات بخوابید!
اگر در مهمانی خواستید دستشویی بروید و آنجا دستشویی فرنگی نداشتند به شدت از صاحبخانه گلایه کنید و خودتان را ناراحت نشان دهید. البته اگر دستشویی فرنگی داشتند هول نکنید! دستشویی فرنگی هم مثل دستشویی های خودمان همان دو مرحله را دارد. فقط مواظب باشید مراحل را جابجا انجام ندهید!
پیتزا دیگه دمده شده، سعی کنید اسم غذا هایی رو حفظ کنید که بقیه حتی نمی تونند تلفظش کنند. مثال: فوندی بورگینیون، تاوزند آیلند و...البته اگر توی رستوران بودید قبل از به زبان آوردن این کلمات ابتدا دستتون رو داخل جیبتون کنید و یک چرخ بدهید اگر به چیزی برخورد نکرد احساس تشنگی کنید و یک لیوان آب سرد سفارش بدهید!
داشتن یک وبلاگ ضروریه. البته اگر هنوز فرق بین کیس و مانیتور رو نمی دونید بروید به پاراگراف بعدی! قالب وبلاگ باید حتماً سیاه باشه. سیاه نمادی است از خفقان ژرفنای درونی و فریادی از فراسوی فراخنای تاریکی های ظلمانی! اسم وبلاگ هم باید یکی از این ها باشد: فریاد بی صدا، اسیر حجم خلوت بی کسی، غریب غروب غربت غارغار! برای مطالب توش هم میتونید یک کتاب از احمد شاملو بگذارید بغل دستتون و هر هفته یه صفحه ازش رو تایپ کنید بریزید تو حلق وبلاگ!
سعی کنید عینکی شوید. عینک سمبل مطالعه ی زیاده! اگر حوصله مطالعه ندارید یک روش سریعتر هم وجود داره: 2 دقیقه به جوشکاری با دقت نگاه کنید!
ترانه های خارجی گوش بدهید. هرچی غیر مجاز تر باشه بهتره!
وقتی در مورد رئیس جمهور های خارجی صحبت می کنید بگویید: «آقای بوش» یا «پرزیدنت بوش»
یک سگ بخرید. اصولاً معاشرت با سگ جماعت تاثیر زیادی در ارتقای سطح روشنفکری داره!
اگر دختر هستید باید مانتوی شما تنگ باشد! تنگ تر از بقیه! خیلی تنگ! اونقدر که موقع غذا خوردن مجبور شوید دکمه های جلوی آن را به صورت موج مکزیکی به ترتیب باز و بسته کنید تا لقمه پایین برود!
و بالا خره مانیفست روشنفکری ...
کتاب های فروغ فرخزاد، صادق هدایت، سروش و گوگوش کتب اربعه ی روشنفکران محسوب می شوند.
حالا خیلی به آخری گیر ندید بیشتر با سی دی حال می کنه!
تست

تابلویی که در عکس میبینید جادهای را نشان میدهد که به یک خانه منتهی میگردد.به نظر شما این تابلو چه چیزی کم دارد؟ به عبارت دیگر اگر شما این تابلو را ترسیم کرده بودید چه چیز دیگری به آن می افزودید؟
یک درخت ؟
یک آبگیر (برکه)؟
آدمها؟
یک تکه ابر؟
یک ماشین؟
تعبیر پاسخ شما در ادامه مطلب
شرمنده سیستم خراب بود نتونستم بیام
امروز از وب یکی از دوستان اینو کف رفتم
چند قانون کاربردی
قانون گاو

گاو سرشو میاندازه پایین و کار خودشو انجام میده، کاری نداره کسی
چی میگه! از شاخش هم استفاده نمیکنه، چون بهترین شاخ زنها
رفتن توی میدان گاو بازی و نابود شدند.
برای مثال شما قصد داری به عیادت کسی در بیمارستان بری، بهترین
راه اینه که راه خودت را بگیری و مستقیم وارد بخش بشی و به کسی
هم توجه نکنی، حالا مثلا اگر از نگهبان بپرسی که "الان ساعت
ملاقات هست؟" یا این که "میتونم برم تو؟" اگر هیچ مشکلی هم
وجود نداشته باشه، نگهبانه برای اینکه قدرت خودشو بهت نشون بده
جلوت را میگیره. این قانون در جاهایی که قوانین مسخره و دست و
پا گیر داره هم کاربرد داره، یعنی خیلی موانع قانونی (یا بهتر بگم
سنگ اندازیها) در مرحله آغازین کارها بیشتر جلوه میکنند، وقتی
شما بیتوجه به همه آنها کارت را آغاز کردی، اکثر آنها خود به خود
کنار میروند یا افراد مجبور میشن خودشونو با شما وقف بدن. در کل
این قانون (قضیه) در جوامعی مثل جامعه ایران که فضولی در کار
دیگران امری پسندیدهای محسوب میشود بسیار کاربرد دارد.
قانون سگ

سگی شما رو دنبال کرده و شما فقط یه قرص نان دارید، اگر کل نان را جلوش
بندازید، زود میخوردش و بعدش به شما حمله میکنه، پس بهترین کار اینه که
نان را تکه تکه بهش بدین تا زمانی که به جای امنی برسید.
مثلا میدانید که طرح یک پروژه یک ماه طول میکشه، اما اگر به کارفرما بگویید
یک ماه، شاکی میشه و فحش میده، شایدم رفت و کار را داد به یکی دیگه، پس
کار را در چند مرحله بهش تحویل میدهید. مثلا هفته اول سایت پلان، به همراه
پلان اولیه، هفته دوم پلان نهایی و الا آخر! اینطوری طرف شاکی نمیشه که هیچ،
کلی هم ذوق میکنه که تو جریان پیشرفت کار قرار داشته!

قانون اول:
هرگاه خری در یک کنج مثلث و منبع غذا در کنج دیگری باشد، خر مورد نظر
همیشه مسیری را طی میکند که از یک ضلع مثلث میگذرد.
نتیجه گیری: در دبیرستان میگفتند که این یعنی خر هم میفهمه که اون راه
نزدیکتره، اما در اصل اینه که همیشه کوتاهترین راه، بهترین راه نیست و فقط خر
کوتاهترین راه را انتخاب می کنه!
قانون دوم:
هرگاه خری در فاصله مساوی بین دو منبع غذایی قرار گرفته باشد. آنقدر بین
انتخاب نزدیکترین منبع تردید میکند و به سمت هیچکدام نمی رود تا از
گرسنگی بمیرد!
نتیجه گیری: خیلی وقتها تصمیم گیری بین دو یا چند گزینه در نتیجه عمل
تاثیر چندانی نمیگذارد، پس تا فرصت نگذشته سریعتر تصمیمگیری کنیم.
قانون سوم:
هرگاه در مسیری دو خر از روبرو (شاخ به شاخ) به یکدیگر برسند، و مسیر به
قدری تنگ باشد که این دو باید کمی از وسط جاده کنار رفته، به دیگری راه
بدهند تا بتوانند رد شوند، هیچکدام از خرها از جای خود تکان نمیخورند.
نتیجه گیری: خیلی وقتها برای رسیدن به نتیجه مطلوب بایستی به طرف مقابل
امتیاز بدهید، به بازی "بُرد ـ بُرد" بیاندیشیم، سیاستمدار باشیم، دور از جون و بلا
نسبت شما، خر نباشیم!
سلام
فردا جمعه ۸ صبح تولدم
تولدمو به خودم تبریک میگم![]()
![]()





سنمو نمیگم تا بمونید تو کف
یه ارزوکنم
خدایا همیش همرو شاد نگه دار
دیگه نمیشه فردا اپ کنم
ایشالا پس فردا اگه شد اپ میکنم
همتونو دوس دارم
این پایینم جشنه



اینم کیک تولدم
اینم گروه ارکست






میدونم اهنگ جیگیلی قدیمیه ولی اگه خواستید دانلود کنیدش

اهنگ پایانی سریال دلنوازان
بلاخره قسمت شد اپ کنم
به سفارش دوستان یذره کوتاه کردمش
فال بستنی
چه طعمی از بستنی را دوست دارید؟
جالب است بدانید که ارتباط مستقیمی بین ویژگی های شخصیتی شما و طعم بستنی دلخواهتان وجود دارد. این تست خودشناسی برپایه تحقیقات یک شرکت آمریکایی تولید کننده بستنی به نام "ادیس گراند" شکل گرفته است. پس از مدتی تیم محققان به سرپرستی دکتر آلن هیرش رئیس بخش عصب شناسی موسسه تحقیقات بویایی، چشایی شیکاگو موفق شدند به ارتباط بین شخصیت افراد و طعم بستنی مورد علاقه آنها پی ببرند.
تذکر1: بهتر است ابتدا بستنی خود را انتخاب کنید و بعد پاسخ ها را بخوانید
گزینه ها: بستنی وانیلی، بستنی شکلاتی، بستنی موزی و بستنی توت فرنگی
تذکر 2: اگر چند نوع بستنی را دوست دارید تنها آن را که به سایرین ترجیح می دهید انتخاب کنید. خود را در شرایطی فرض کنید که باید بین دو نوع بستنی یکی را انتخاب کنید .... مثلا من هم بستنی شکلاتی دوست دارم و هم بستنی توت فرنگی اما اگر مجبور باشم بین آن دو یکی را انتخاب کنم، بستنی شکلاتی را ترجیح می دهم. این نشان می دهد که آن جنبه از خصوصیات شخصیتی شما پر رنگتر هستند
بستنی وانیلی
اگر بستنی وانیلی دوست دارید، فردی شاد و پرهیجان هستید که از روی انگیزه آنی و بدون فکر قبلی عمل می کنید. در زندگی، خطرات زیادی را می پذیرید و اهداف بزرگی در سر دارید. انتظار شما از خودتان بسیار زیاد است و از ارتباط با اقوام نزدیک خود خوشحال هستید . به طوری کلی شخصیتی خونگرم، پرتلاش و آرمانگرا دارید و با احساس هستید.
بستنی شکلاتی
اگر بستنی شکلاتی می پسندید، فردی سرزنده و با نشاط، خلاق، خوش لباس، برونگرا و فریبنده هستید. زندگی شما سرشار از شور و هیجان است و به سادگی روی دیگران تأثیر می گذارید. به طور کلی، طرفداران این بستنی از این که در مرکز توجه دیگران باشند لذت می برند و گرفتار شدن در روال عادی زندگی برایشان کسالت آور است.
بستنی موزی
اگر طعم موزی را دوست دارید، شخصی راحت هستید که مسائل را ساده در نظر می گیرید. سخاوتمند هستید و در فعالیت هایتان متعادل عمل می کنید. صداقت در شخصیت شما دیده می شود و درعین حال دلسوز و مهربانید.
مرد بعد از دو هفته همان طور که قرار بود برگشت 5000 دلار + 15.86 دلار کارمزد وام را پرداخت کرد. کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت: از این که بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم، ما چک کردیم ومعلوم شد که شما یک میلیونر هستید. سوالی که برای من پیش اومده اینه که با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که 5000 دلار از ما وام بگیرید؟
آقای ایرانی یه نگاهی به کارشناس کرد و گفت: تو فقط به من بگو کجای نیویورک می تونم ماشین 250 هزار دلاری رو برای 2 هفته با اطمینان خاطر و فقط با 15.86 دلار پارک کنم؟
خوبید
مرسی از نظراتتون
راستش با شروع دانشگاه باز سرم شلوغه و نمیشه اپ کرد
ولی سعی میکنم زود به زود بیام
بعضی از دوستان که نظر میزار میرم وبشون انقدر سرعت وب پایینه که نمیشه نظر داد شرمنده
یکم وب هاتون سبک شه بهتره
این مطلبارو برا شما گذاشتم بخونیدو ببینید
عکساش یکم کمه اخه سرعت نت زیادی پایینه
راستی نظرات خصوصی خونده نمیشه
خب دوستان نظر یادتون نره
دوستتون دارم
شاد باشید
مناظره احمدی با اوباما
مجری: (همان مجری به شدت اکتیو و پرهیجان مناظره های خرداد88)
باسلام. لطفاً مناظره را شروع کنید!
اوباما: In the name of god، به نام خدا. از آن جایی که آقای دکتر احمدینژاد PHD دارند ولی به اندازه یک پیرزن افغانی به زبان انگلیسی مسلطند، مجبورم ادامه مناظره را به زبان فارسی ادامه دهم.
احمدینژاد: (میپرد وسط حرف اوباما) اللهم عجل الولیک الفرج و العافیه و النصر و خیر انصار و اعوانه و مستشهدین بین یدیه! درود سلام بر ملت ونزوئلا، لبنان، فلسطین، زیمباوه، زنگبار، گینه بیسائو و ترینیداد و توباگو و غیره!(ملت ایران جزو همان و غیره میباشد!) ببینید من دو تا نامه به این آقای اوباما نوشتم ایشان جواب ندادند. در آن نامه من به عنوان یک دانشگاهی و به عنوان یک نخبه این مملکت سوالاتی را مطرح کردم ولی ایشان جواب ندادند. این یعنی جوانان ما میفهمند!
اوباما: من اجازه میخواهم در مورد ماجرای آن هالهی نور صحبت کنم!
احمدینژاد: (دوباره وسط حرف اوباما میپرد) من واقعاً برای جناب اوباما متأسفم که این قدر اطلاعاتشان در مورد ایران ضعیف است. آن ماجرای هاله نور که رسماً تکذیب شد و همه در ایران به دروغ بودن آن پی بردند.
اوباما: من...
احمدینژاد: اجازه بدهید من یک سوال از آقای اوباما بپرسم: بگم؟ بگم؟
اوباما: بگو!
احمدینژاد: نمیگم تا اون جات بسوزه! اون زنه رو بگم؟ بگم؟
اوباما: بگو دیگه!
احمدینژاد: همون خانمی که زن شماست. ایشون مدرک سیکلشون را با تقلب از دبیرستانی در شیکاگو گرفتهاند. من خودم با یکی از مراقبان جلسه امتحانی سوم راهنمایی همسر آقای اوباما صحبت کردم و ایشون این قضیه تقلب را تأیید کردند. در ضمن ایشون سیاه پوست نبودند. رفتند حمام آفتاب گرفتند این جوری شدند! در ضمن همه مردم ما میدانند که صحنه گردان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا آقای هاشمی بود. چون من دو تا نامه نوشتم به آقای اوباما و همچنین اگر یادتان باشد من گفتم که هرگز نمی گذارند اوباما رئیس جمهور آمریکا شود.
مناظره محمود با مش حسین اوباما
اوباما: من میخواهم این جا یک خورده در مورد آقای مشایی...
احمدینژاد: البته آقای مشایی از مظلوم ترین ساکنان کره زمین هستند. ایشان واقعاً مظلوم واقع شدهاند. من یک سوال داشتم از آقای اوباما. پسران آقای هاشمی و ناطق نوری چگونه ثروتمند شدند؟ همچنین در مسأله فلسطین من به عنوان یک دانشگاهی یک سوال علمی مطرح کردم و هولوکاست انجام نشده و اسرائیل باید محو شود و ما در کشور تورم و گرانی و بیکاری نداریم!
اوباما: Oh shit!
احمدینژاد: بیادب! (احمدینژاد در این لحظه پنج تا زوم کن از زیر میز در میآورد) ملت شریف و همیشه در صحنه آمریکا! اینها همه پروندههای این آدم(اشاره به اوباما) است که ما با کمک برادر ح.شین درآوردهایم. من در این جا فقط به گوشهای از سوابق پلید او اشاره میکنم. مثلاً ایشان در 16 سال دولت خاتمی و هاشمی که جفاهای زیادی به انقلاب شد سکوت کردند و موضع خودشان را اعلام نکردند. همچنین برادر ایشان در کنیا در حلبیآباد زندگی میکند و قاچاقچی هم هست. تازه معلوم نیست چرا چند سال در اندونزی زندگی میکرده و آن جا مرتکب چه کارهایی که نشده. در ضمن آقای کردان به من گفتهاند که دکترای اوباما هم جعلی است. من میخواهم از ایشان سوال کنم که در این سی سال کجا بودهاند که حالا آمدهاند رئیس جمهور آمریکا شدهاند! این یعنی جوانان ما میفهمند!
مجری: چون در این مناظره آقای اوباما دائم وسط حرف دکتر احمدینژاد میپرید، بنابراین از هفته آینده و به مدت یک ماه هر روز از ساعت 8 صبح تا 8 شب آنتن شبکه خبر در اختیار دکتر احمدینژاد قرار دارد تا ایشان به اتهامات وارده پاسخ دهند.
پینوشت:
1- ادامه مباحث را خودتان از شبکه خبر ببینید!
آمریکایی ها و ایرانی ها
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند.
یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.
همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.
بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.
سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!
معنی واقعی ادکلن قدیمیترین کارخانه عطرسازی تولد سیصدسالگیاش را جشن گرفت. این کارخانه خانوادگی در شهر کلن آلمان تاسیس شد. روز سیزدهم ژوئیه سال ۱۷۰۹ میلادی، برادران فارینا شروع به تجارت کالاهای تجملی کردند. مهمترین کالایی که آنها میفروختند، عطری بود که خودشان از مرکبات تهیه کرده بودند. خالق ادوکلن: جووانی ماریا فارینا در این سال عطار ایتالیایی، جووانی ماریا فارینا به برادرش مینویسد: «من عطری یافتهام که مرا یاد صبحی بهاری در ایتالیا میاندازد. عطری مثل عطر نرگسهای کوهی پس از باران. این عطر روح مرا تازه و زنده میکند.» فارینا مدتها بود که در شهر کلن زندگی میکرد. او به همین خاطر این عطر را به اسم وطن جدید خود مینامد: "Eau de Cologne" یعنی "آب شهر کلن". طی تاریخ سیصدساله ادوکلن، تنها سی نفر هستند که نسخه مخفی این عطر را میشناسند. یکی از آنها دنبالهروی جووانی، یوهان ماریا فارینا بود. وی امروز مدیر عامل این کارخانه است. او میگوید: «مهم این است که اصل ادوکلن همواره یک بو داشته باشد. اگر محصولی از گیاهان ما بوی دیگری داشته باشد، ما با مخلوط کردن محصولاتی دیگر آن بوی خاص را به دست میآوریم
راستی داستان جک و لوبیای سحر امیز و موبایلشو تو ادامه مطلب گذاشتم
پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است
پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است
پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند
پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است
بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد
و معامله به این ترتیب انجام می شود …………….
نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید
چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید!
بسیاری از ایرانی ها فکر می کنند کنکور پدیده ایست ایرانی که در سال های اخیر به وجود آمده و بکار گرفته شده است. این در حالیست که یافته های باستان شناسی نشان می دهد کنکور در هزاران سال پیش وجود داشته و حتی آنقدر رونق داشته که برای آن کتاب های طالع بینی گوناگونی نیز برای آن نوشته شده است. طالع بینی کنکور زیر توسط پروفسور میم فه بر اساس تطبیق آن کتاب ها با شرایط امروز کنکوری های ایران و بر اساس ماه های شمسی تنظیم شده است :
» متولدین فروردین :
متولیدن این ماه در زدن تست های علوم انسانی تبحر دارند و می توانند تعداد 90 تست را در کمتر از ده دقیقه پرکنند. اگر متولد این ماه هستید از سرعت خود کم کنید و بیشتر دقت کنید. آیا فکر می کنید جلسه ی کنکور مسابقه ی اسب دوانی ست؟ ضمنا بد نیست بدانید رکورد نمره ی منفی 30 مال یک فروردینی است که به خاطر حواس پرتی دو شبانه روز بود که دستشویی نرفته بود و سرجلسه داشت می ترکید. آخرش هم ترکید!
» متولدین اردیبهشت :
یک اردیبهشتی استعداد خاصی در پاسخ دادن به تست های ریاضی دارد به شرط آنکه خوب درس خوانده باشد. در طالع بینی یونانی کنکور ( کونکوروس هیفایسوس ) به متولدین این ماه توصیه شده بود که به یاد داشته باشند مثلث سه ضلع دارد و اگر نمی توانند این فرمول را یاد بگیرند از شرکت در کنکور ریاضی صرف نظر کرده و با توجه به ضریب هوشی شان در رشته هنر کنکور دهند.
» متولدین خرداد :
خردادی ها در طالعشان نوشته است الکی زور نزنند که در کنکور موفق نمی شوند. اما اگر راستکی زور بزنند حتما موفق می شوند.
» متولدین تیر :
در طومار طالع بینی کنکور هندی (به زبان اصلی : هیندی محبت قانون پِندی کنکور نهی جوانی ) طالع دختران تیری در کنکور خوب آمده است به شرطی که هر شب سرشان را حنای هندی بگذارند. این کتاب سالیان سال باعث رونق بازار حنای هندی در این کشور شده بود و مولف آن سرانجام به دست "دختران خانه مانده ی کچل" که یک گروهک تروریستی بود کشته شد.
» متولدین مرداد :
در طالع مردادی ها آمده است برای قبولی در کنکور باید دست از خیالپردازی بردارند. قرار نیست همه پزشک شوند. مگر پرستاری چه عیبی دارد؟ البته شما طالع کاردانی هوشبری دارید که اطلاعاتتان در حد کمک بهیاری است و نهایتا با این اوضاع بهتر است به سربازی یا خانه ی بخت یا هرجای دیگر که می توانید بروید، بروید.
» متولدین شهریور :
نام شهریوری ها با تجدید همراه است . این امر یک مساله امروزی نیست بلکه از دوران مصر باستان بوده است . آخن هوتب نخستین شهریوری عالم است که در طالع او دیده شد که تجدید خواهد شد و طالع بین مربوطه بلافاصله به درجه رفیع مومیایی نائل آمد. با این احوال شما طالع کنکور ندارید.
» متولدین مهر :
شما اصلا طالع ندارید. اما آدم مهربانی هستید که البته این هم به درد کنکور نمی خورد.(راستی منم مهر ماهی هستما)
» متولدین آبان :
آبانی ها انسان های بی نهایت موفقی هستند. به شرط آنکه بدبیاری نیاورند. در کنکور هم مواظب باشید بدبیاری نیاورید. یکی از بدبیاری ها درس نخواندن است که متاسفانه به وفور برای آبانی ها و دیگران پیش می آید.
» متولدین آذر :
چهار هزار سال پیش، یک موبد زرتشتی پیش بینی کرده بود که ابرمرد دانشگاهی بزرگی در سرزمین پارسیان به دنیا خواهد آمد که جهانیان را انگشت به دهان خواهد کرد. او در مورد نام او صرفا به گفتن عوض... عوض... اکتفا کرده و سپس خودکشی کرده بود. شواهر و قرائن نشان می دهد این شخص دکتر عوض علی کردان بوده است. طالع کنکور آذر (به معنای آتش) را به یاد این پیشگویی بزرگ از سال ها پیش اینگونه قرار داده بودند. اگر آذری هستید قطعا در اخذ مدارک عالیه موفق خواهید شد به شرط آنکه به جای تحصیل به دنبال یادگیری جعل مدرک و پاچه خواری بروید.
» متولدین دی :
شما آدم عاقلی هستید و به جای دانشگاه رفتن، آینده ی خوبی در سرکیسه کردن کسانی که دنبال یادگیری راه های میانبر برای رفتن به دانشگاه هستند؛ دارید. قدر این استعداد را بدانید.
» متولدین بهمن :
طبع شما انقلابی است و در طالعتان آمده است که احتمال آنکه در جریان درگیری های خیابانی و کودتا دستگیر شوید خیلی بیشتر از آن است که سر جلسه کنکور حاضر شوید چه رسد به آنکه قبول شوید.
» متولدین اسفند :
متولدین این ماه بالاخره در کنکور قبول خواهند شد. اینکه این کار چند سال طول می کشد در هیچ طالع بینی معتبری نیامده است اما در شعری از ابوالعلا کنعوری به سیاهی دندان و سپیدی مو در این رابطه اشاره شده است. خود ابولعلا پس از 34 سال آزمون مداوم توانست در کنعور دانشگاه جامع بغداد رشته ی غسل میت قبول شود
فردا باز اپ میکنم منتظر باشید